تبليغاتX
با زورق خاطراتم به دریای فردا میرانم...

...تنها چيزﻯ كه   

 

 

 

 

مانده بود

 

 

 

 

اميد به يك معجزه                          

                    

 

 بود

 

                     

                     

 

                             و من...

 

 

 

         ﻣﻌﺠﺰه گر نبودم.

+ نوشته شده توسط نامدار در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 2:14 |
تو ای ستاره بزرگ٬ تو ای چشم ژرف شادمانی٬ شادمانی تو چه بود اگر کسانی را نداشتی که به خاطرشان بدرخشی؟ و اگر آنها پس از بیداری و بیرون آمدن و بخشش و دهش ات از سرایشان به در نمی آمدند٬چقدر شرم غرور آمیزت خشمناک می شد.

+ نوشته شده توسط نامدار در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 1:16 |

Load up on guns, bring your friends
It's fun to lose and to pretend
She's over bored and self assured
Oh no, I know a dirty word
Hello, hello, hello, how low?

I'm worse at what I do best
And for this gift I feel blessed
Our little group has always been
And always will until the end

Hello, hello, hello, how low?

And I forget just why I taste
Oh yeah, I guess it makes me smile
I found it hard, it was hard to find
Oh well, whatever, nevermind

nirvana

?hello, hello, hello, how low

With the lights out it's less dangerous
Here we are now, entertain us
I feel stupid and contagious
A mulatto
An albino
A mosquito
My Libido
Yay, a denial

+ نوشته شده توسط نامدار در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 14:30 |
توريستى آمريكايى كنار اسكله كوچك روستايى در مكزيك ايستاده بود. همان موقع قايق كوچكى كه در آن فقط يك ماهى گير بود پهلو گرفت. درون قايق چند ماهى بزرگ تن بود. توريست ماهى گير را به خاطر ماهى هاى بزرگى كه گرفته بود تشويق كرد و پرسيد چقدر طول كشيد تا آنها را به دام بيندازد.
ماهى گير مكزيكى پاسخ داد: «زياد طول نكشيد.» توريست سئوال كرد: «چرا بيشتر نموندى تا ماهى هاى زيادترى صيد كنى؟»
ماهى گير گفت: «همين قدر هم براى برطرف كردن نيازهاى خانواده ام زياده.» توريست پرسيد: «با وقت باقى مانده ات چه مى كنى؟» ماهى گير جواب داد: «دير مى خوابم. كمى ماهى مى گيرم. با بچه هايم بازى مى كنم. چرتى مى زنم. هر روز عصر قدم زنان در روستا گردش مى كنم. با دوستانم نوشيدنى مى نوشم و گيتار مى زنم. سرم شلوغه و زندگى پركارى دارم.»
توريست پوزخند زد: «من مى تونم بهت كمك كنم. بايد وقت بيشترى براى ماهى گيرى صرف كنى. با پول بيشترى كه دستت مياد قايق بزرگترى بخرى. با درآمد بيشتر مى تونى چند تا قايق ديگه هم بخرى. كم كم يك عالمه قايق ماهى گيرى خواهى داشت. به جاى اينكه ماهى ها رو به واسطه بفروشى مى تونى مستقيماً به خود كارخانه ها بفروشى. بعد از مدتى مى تونى كارخانه كنسروسازى خودت رو افتتاح كنى. تهيه و توليد و پخش رو خودت اداره كنى. مى تونى اين روستاى ساحلى و كوچك رو كه به جز ماهى چيز ديگه اى نداره ترك كنى و به مكزيكوسيتى برى. بعد مى تونى برى لس آنجلس و بعد نيويورك. اونجا مى تونى كسب و كار پردرآمدت رو ادامه بدى.»ماهى گير پرسيد: «ولى تمام اينها كه گفتى چقدر طول مى كشه؟» توريست جواب داد: «پانزده تا بيست سال.»
ماهى گير پرسيد: «خوب بعدش چى مى شد؟» توريست خنديد و گفت: «بعدش ديگه دوران خوشى فرا مى رسه. به موقع سهام كارخانه ات رو مى فروشى به مردم و بسيار پولدار مى شى. ميليون ها ميليون پول  گيرت مياد.» ماهى گير گفت: «ميليون ها ميليون؟ بعدش چى؟»
توريست آمريكايى گفت: «بعدش بازنشسته مى شى. به يك روستاى كوچك ساحلى مى رى. اونجا مى تونى دير بخوابى. كمى ماهى بگيرى. با فرزندانت بازى كنى. چرت بزنى. عصرها قدم نان در روستا گردش كنى. با دوستانت نوشيدنى بنوشى و گيتار بزنى.»
+ نوشته شده توسط نامدار در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 14:1 |